خرید بک لینک
تقصیرخودم بود، نمیخواستم دلت اسیر من بشه از همان لحظه اون احساس کردم تو همه زندگی من هستیمن آنقدر تنهایی ام را صدا کردم که دیگر آن هم به حال من گریه نمی کند همه چی از یه لبخند ساده شروع شد،از نگاهی شروع شد که قلبم رو به تپش انداختو حال قلبم می تپد بدون صداچون یاد گرفته ام عشق تنها یه قصه استگاهی به این دل شکسته هم سری بزنو قدم هایت را با من همراه کن و با چشمهای زیبایت نگاهی به این دفتر پراز درد بینداز هر چند که این نگاه از راه دور باشد . رسول

برچسب: نویسنده: سارا ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 23:30

اتاقی کوچک و تاریک که پشت کرده به آفتابپنجره ای رو به کوچه ای تنگ و دراز و نگاهی به انتهای کوچهنگاهی تلخ گونه های پر از اشک و پنجره ای شسته شده باقطرات باران یادی از دقایق قبل و دستهای سرد و تنی بی رمقرفت و نگاهش به خم انتهای آسمان بود روحش از من دور گشتسبکبال و بی صدا و معصوم از همه کوچه های آسمان گذشتآسمان غرید و گریست.....گریست ....و ردپایش از کوچه آسمان پاک گشتولی در دلم ، فکرم , زندگی ام تا ابد جاوید ماندشب شد و چراغ شعله نیافروختاتاق کوچک و تاریک بود رسول

برچسب: نویسنده: سارا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:08

شبها پراست از ستاره های درخشان که به آدم چشمک می زنند وبا نگاه کردن به آسمان و دیدن ستاره ها امیدم بیشتر از گذشته می شود حس تنهایی،حس عاشقی،حس دوست داشتن تنها در یک نگاه خلاصه می شود و این لحظه روییدن ادمهاست بعضی آدمها محکوم اند به تنهایی وهر چقدر هم که تلاش کنندباید کوچه باغهای برگ ریزان را تنهایی قدم بزنندامسال هم مثل سال های گذشته با دلی شکسته از اینجا گذر می کنم تا معنی عاشقی را بفهمم شاید عاشق بودن و دوست داشتن هنر میخواهد و روز تولدم هیچ گاه برایم معنی ندارد وقتی ...مخاطب خاص... رسول

برچسب: نویسنده: سارا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:08

صفحه بندی